تبليغاتX
- - - « مهتاب گرافیک 1 » - - -
 
 
 

از وبلاگ « مهتاب گرافیک ۲ » هم دیدن فرمایید .

با تشکر

اینجا کلیک کنید .

  نوشته شده در  جمعه 1388/06/06ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 
 

هماهنگي رنگ ها ( هارموني ) :

از رنگ هايي که به طور کلي از نظر سرد بودن يا گرم بودن نيز مشابه هم هستند به عنوان رنگ هاي هماهنگ با يکديگر نام برده مي شود. بنابراين رنگ هايي که مخلوط شدن يا ترکيب کردن  آنها با يکديگر نتيجه اي مشابه اختلاط سه رنگ اصلي با يکديگر داشته باشد ، يعني ايجاد خاکستري تيره مي کند ، مي توانند در مجاورت با يکديگر تعادل و هماهنگي رنگي ايجاد کنند. البته ايجاد  اين هماهنگي به هيچ وجه به طور مکانيکي صورت نخواهد گرفت بلکه براساس رعايت موارد ذيل مي باشد :

1-    تجربه و شناخت هنرمند از روابط ميان رنگ ها

2-    جهت و شکل رنگ ها نسبت به يکديگر

3-    وسعت سطح رنگ ها به يکديگر

4-    رعايت درجه خلوص و درخشش آنها نسبت به يکديگر.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/11ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 

کنتراست رنگ :

وقتي از کنتراست رنگ ها صحبت مي شود ، منظور وجود روابط و تاثيراتي است که هم تمايز ميان رنگ ها و هم تاثيرات متقابل ميان آنها را از نظر بصري مورد توجه و مقايسه قرار مي دهد. به اين ترتيب وجود کنتراست ميان رنگ ها صرفا به معناي وجود تضاد ميان آنها نيست. بلکه بررسي  روابط و مقايسه ميان آنهاست.

مشهورترين نظريه در خصوص کنتراست رنگ مربوط به وجود هفت کنتراست رنگ است که عبارتند از :

1-    کنتراست ته رنگ

2-    کنتراست تيرگي – روشني رنگ

3-    کنتراست رنگ ها سرد و گرم

4-    کنتراست رنگ هاي مکمل

5-    کنتراست همزماني رنگ ها

6-     کنتراست کيفيت رنگ

7-    کنتراست کميت يا وسعت سطوح رنگ ها.

 

  نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/10ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 

 

دسته بندي رنگ ها :

هنرمندان ، رنگ شناسان و پژوهش گران عموما رنگ ها را به شيوه هاي مختلفي دسته بندي کرده اند و برخي از آنها بر اساس ساختاري که شکل کره رنگ ها را ميان قطب سياه و سفيد جاي داده اند. اصولا دسته بندي رنگ ها کار آموزش و پي بردنبه خصوصيات ، روابط و تاثيرات متقابل آنها را تسهيل مي کند.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/21ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 

 

شاخصه هاي اصلي رنگ :

چشم انسان رنگ ها را بر اساس سه خصوصيت از يکديگر متمايز مي کند :

الف ) به واسطه رنگين بودن خود رنگ ها مثل تمايز رنگ زرد ، قرمز و سبز از يکديگر به واسطه رنگ هايشان .

ب ) به واسطه ميزان تيرگي و روشني رنگ ها . مثل تمايز قرمز از صورتي و از قرمز تيره .

ج) به واسطه ميزان خلوص رنگ ها .مثل تمايز رنگ آبي در حالت خالص خود با آبي هايي که از ترکيب آبي و رنگ هاي ديگر ساخته شده اند.

بر همين اساس سه اصطلاح متداول که در کار با رنگ و آموزش آن همواره مورد استفاده قرار     مي گيرند و از سه خصوصيت نام برده شده در بالا ناشي شده اند ، توضيح داده مي شوند.

ته رنگ يا فام : 

بنابراين رنگ ها به فام ته رنگ ها به فام ته رنگ يا فام آنها يا در واقع بخشي از طول موج نوري که منعکس مي کنند ناميده مي شوند. مثل آبي ، سبز ، قرمز يا نارنجي. لازم است اشاره شود علي رغم اين که تعداد بسيار زيادي رنگ وجود دارد تنها تعداد محدودي از آنها داراي اسم مشخص هستند که اسم آنها به طور مستقل و مجزا دلالت بر رنگشان دارد ، مثل رنگ هاي اصلي قرمز ، زرد ، آبي و رنگ هاي درجه دوم نارنجي ، سبز و بنفش.

درخشندگي يا روشنايي :

منظور از درخشندگي درجه اي از روشني يک رنگ است که آن را از درجه ديگر از روشني يا تيرگي همان رنگ متمايز مي کند. به تعبير ديگر سايه – رنگ هاي مختلفي از ترکيب يک رنگ با سياه و سفيد به دست مي آيد که مي توان آنها را با درجاتي از تيرگي خاکستري هاي بي فام        ( حاصل از ترکيب سياه و سفيد ) نيز مقايسه کرد. به اين ترتيب درجات مختلف روشني يک رنگ را ميزان درخشندگي آن مي گويند.

رنگ ها در حالت خلوص خود نيز نسبت به يکديگر داراي درجات مختلفي از روشني مي باشند.  اين موضوع را مي توان با ديدن يا تهيه يک تصوير سياه و سفيد از يک تابلوي نقاشي و يا يک منظره به خوبي دريافت.

 

  نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/01ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 

فيزيک رنگ :

طيف گسترده انرژي الکترومغناطيسي داراي طول موج هاي متفاوتي است که از چند ميليونيم نانومتر ( يک نانومتر = يک ميليونيم متر است ) ، تا بيش از هزار کيلومتر متغير مي باشد. بخشي از اين امواج که سبب روشنايي و ديده شدن اشياء مي شوند به نام امواج مرئي يا نور شناخته مي شوند. نور داراي طول موجي ميان حدود 380 تا 760 نانومتر است. امواج کوتاهتر از 380 و بلندتر 760 نانومتر قابل رويت نيستند.

با تجزيه نور توسط منشور ، آن دسته از اشعه ها که کوتاهي دارند به رنگ آبي بنفش ديده مي شوند و آن دسته از اشعه هاي نور که بلندترين طول موج را دارند به رنگ قرمز ديده مي شوند. دسته ي ديگر از طيف حاصل که داراي طول موج متوسط هستند به رنگ سبز ديده مي شوند. در فاصله ميان اين سه دسته طول موج کوتاه ، متوسط و بلند سه رنگ ديگر با مرزهاي محو شونده به صورت نوارهاي باريک تري قابل رويت هستند که عبارتند از : نارنجي ، زرد و آبي
ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 
مفهوم رنگ :

زندگي سرشار از رنگ و جلوه هاي رنگ است. رنگ در همه ابعاد زندگي جاريست و بنابراين مفهوم آن به همان گستردگي مفهوم زندگي است يا به قول « ايتن » رنگ خود زندگي است.

در يک تقسيم بندي مي توان سه دسته آثار را تشخيص داد که در آنها هنرمندان نقاش مفاهيم و ويژگي هاي رنگ را به کار گرفته اند :

الف ) رنگ به عنوان عنصري تجسمي براي توصيف موضوع اثر و خصوصيات آن ؛ مثل ترسيم يک منظره پاييزي يا زمستاني که براي هر کدام از آنها از طيف رنگ هاي خاصي استفاده مي شود و به اين ترتيب پاييزي يا زمستاني بودن يک منظره با همه ويژگي هايش به نمايش گذاشته مي شود و توصيف مي گردد.

ب ) رنگ به عنوان عنصري نمادين و استعاري که ويژگي هاي باطني و دروني اثر را براساس موضوعات و مفاهيم مورد نظر هنرمند ، براي انتقال معاني خاصي به نمايش مي گذارند. براي مثال در بسياري از آثاري که هنرمندان براساس محتواي موضوعات اعتقادي ، مذهبي ، رمزي و افسانه اي ساخته اند ، کاربرد رنگ عموما جنبه اي نمادين و استعاري دارد.

ج ) استفاده از رنگ به نمايش گذاشتن ارزش هاي دروني و زيبايي ها و تاثيرات خود رنگ ، بدون در نظر داشتن ارزش هاي استعاري و توصيفي رنگ. اين خصوصيات به ويژه در هنر معاصر بيش از هر دوره ديگري مورد توجه هنرمندان قرار گرفته است.

البته تفکيک اين جنبه هاي سه گانه کاربرد رنگ از يکديگر به هيچ وجه به معناي آن نيست که در هر کدام از آثار و شيوه هاي ياد شده صرفا يکي از اين جنبه ها مورد توجه هنرمندان بوده است. يکي از عوامل اصلي ارتباط بصري در همه آثار گرافيک ، رنگ و نحوه کاربرد آن است.

 

  نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/18ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 

ترکيب :

براي سامان بخشيدن به يک طرح يا اثر تجسمي توجه به چگونگي ترکيب کردن عناصر بصري و اجزاء آن از مهم ترين مراحل کار يک هنرمند است. چرا که ايجاد يک ترکيب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بيننده موثر است و هم در رساندن پيام بصري مورد نظر هنرمند به مخاطب. در يک ترکيب موفق اجزاء از کل اثر قابل تفکيک نيستند.

در يک ترکيب وجود زمينه براي ايجاد ارتباط بصري ميان عناصر و معني دار شدن شکل ها الزامي است. زيرا بدون وجود زمينه ، شکل نخواهد توانست معني خود را به مخاطب منتقل کند. در عين حال ، وحدت بخشيدن به عناصر بصري بدون وجود زمينه امکان ناپذير مي نمايد. زيرا بدون وجود زمينه شکلي وجود نخواهد داشت و به همين نسبت فضاي منفي و فضاي مثبت نيز معني نخواهد پيدا کرد. بنابر اين با وجود زمينه وجود کادر نيز الزامي است چون بدون در نظر گرفتن ارتباط ميان عناصر بصري و کادر ، ترکيب نمي تواند بوجود بيايد.

علاوه بر کادر ساختار اصلي اثر در ارتباط با آن شکل مي گيرد ، وجود سه عامل در به وجود آوردن يک ترکيب موفق بصري الزامي است :

1- وجود تعادل بصري.

2- وجود تناسب و هماهنگي ميان عناصر مختلف يک ترکيب.

3- وجود رابه ي هماهنگ اجزاء با کل و با موضوع اثر.

بسياري از اوقات ترکيب ها براساس ساختارهاي هندسي شکل مي گيرند. از جمله در دوره ي رنسانس ساختار ترکيب بسياري از آثار براساس اشکال هندسي مثلث ، دايره و چند ضلعي به وجود آمده است و هنرمندان به دليل استحکام بصري شکل هاي هندسي براي ايجاد يک ساختار مستحکم و متعادل ترکيب خود را براساس شکل هاي هندسي ساخته اند. در آثار نقاشي قديمي ايراني نيز استفاده از زير ساخت منحني و دايره مرسوم بوده است.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه 1388/01/15ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 

تناسب :

تناسب مفهومي رياضي است که در هنر تجسمي بر رابطه ي مناسب اجزاء با يکديگر و با کل اثر دلالت دارد. کاربرد تناسبات به دليل ايجاد زيبايي بصري در هنرهاي تجسمي از اهميتي ويژه برخوردار است. تقريباً همه ي آثار هنري براساس نوعي تناسب به وجود آمده اند. يکي از دلايل زيبايي يک اثر تجسمي وجود تناسب ميان رنگ ها ، خط ها ، سايه – روشن و شکل هاي آن است.

مي توان در يک تابلوي نقاشي روابط متناسبي ميان خطوط سيال خيال انگيز ، رنگ ها و وسعت سطوح برقرار کرد ، و يا در يک اثر حجمي روابط مناسبي ميان فرورفتگي ها و برجستگي ها ، فضاي منفي و فضاي مثبت ، بافتها و سطوح مختلف ايجاد کرد.

در اجزاء و در کليت بسياري از پديده هاي طبيعت و موجودات زنده نيز تناسب و روابط متناسب وجود دارد. موزون ترين و پيچيده ترين نمونه ي آن پيکره انسان مي باشد که از تناسبي بسيار دقيق در اجزاء و در کل برخوردار است.

 

تناسب طلايي :

در عين حال تناسب در اندازه ها از قوانين خاصي پيروي مي کند که به آنها اصول وقواعد  تقسيمات طلايي و يا تناسبات طلايي گفته مي شود. براساس تناسبات طلايي يک پاره خط را    مي توان طوري به دو قسمت تقسيم کرد که نسبت قسمت کوچک تر به قسمت بزرگ تر مساوي با نسبت قسمت بزرگ تر با کل پاره خط باشد. اين نوع تقسيم از نظر بصري و همين طور از نظر منطقي نسبت هاي زيبايي را ميان اجزاء با يکديگر و با کل پديد مي آورد که هم در معماري و هم در هنرهاي بصري از آن استفاده ي بسيار شده است.

 

ايجاد تعادل  بصري :

بوجود آوردن تعادل در يک اثر تجسمي بستگي به چگونگي ايجاد هماهنگي ميان عناصر و اجزاء  آن اثر دارد. چشم هاي مخطبان به طور طبيعي در جستجوي تعادل بصري است. در واقع وجود تعادل در يک اثر تجسمي مبين تاثير گذاري متناسب و هماهنگ همه عناصر در آن ترکيب       مي باشد. چنان چه انرژي بصري همه ي عناصر به گونه اي سامان داده شود که هيچ بخشي   انرژي بصري ديگر بخش ها را از ميان نبرد و باعث اغتشاش بصري نشود ترکيبي موزون و متعادل بوجود مي آيد.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 

نقطه و موقعيت هاي مختلف آن :

در هنر تجسمي وقتي از نقطه نام برده مي شود ، منظور چيزي است که داراي رنگ ، تيرگي يا روشني ، اندازه و گاهي جرم مي باشد و در عين حال ملموس و قابل ديدن است. از اين نظر در ظاهر تشابهي ميان اين مفهوم از نقطه با آنچه که در رياضيات به نقطه گفته مي شود. ، وجود ندارد. زيرا در رياضيات نقطه موضوعي ذهني است که در فضا يا بر صفحه تصور مي شود ، بدون اينکه قابل ديدن و لمس شدن باشد.

 نقطه تجسمي ممکن است به وسيله ي يک ابزار اثر گذار به وجود آيد. مثل اثر يک مداد ، يک قلم مو يا فشار يا ضربه ي چيزي سخت به روي يک سطح يا مثل يک لکه ي روشن بر سطح تيره و بالعکس. نقطه تجسمي ممکن است به وسيله ي جسمي که داراي حجم نسبتاً کوچکي است در فضا شکل بگيرد و يا بخش فرو رفته يا برجسته يک اثر حجمي باشد.

نقطه ي تجسمي نه تنها در آثار هنرمندان ديده مي شود ، بلکه در طبيعت و محيط پيرامون ما نيز قابل تشخيص است. محدوده ي فضا يا يک سطح که همان کادر است نقش تعيين کننده اي در تشخيص دادن نقطه ي تجسمي و معنا پيدا کردن آن دارد.

بسته به اين که نقطه ي بصري در کجاي کادر قرار گرفته باشد موقعيت هاي متفاوتي را به وجود مي آورد. گاهي ممکن است نقطه به عنوان کوچک ترين بخش تصوير تلقي شود. در اين صورت در اثر تراکم نقطه هاي تيره تيرگي حاصل مي شود و در اثر پراکندگي آنها روشني ديده مي شود.

 

خط :

خط تجسمي معنايي نسبي از خط است و آن نشان دادن يک حرکت ممتد و پيوسته بر سطح يا در فضاست. در تعريف تجسمي خط عبارت است از حرکت يا شکل ممتد بصري خواه بدون ضخامت و به صورت مجرد و خواه با داشتن ضخامت و برجستگي ؛ مثل مرزهاي پيرامون يک سطح ، محل برخورد دو سطح با دو زاويه مختلف ، مرز حاصل از تباين دو سطح رنگين يا با تيرگي متفاوت و   اثر حرکت مداد ، قلم مو يا شيء نوک تيز بر يک صفحه.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/26ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 

هنرهاي تجسمي :

ساختن و فهميدن يک اثر را هنرهاي تجسمي گويند. يک اثر تجسمي تا حدود زيادي بستگي به شناختن و درک کردن ابزار و عناصر هنر تجسمي دارد.

در دوره معاصر ، فراواني رسانه هاي ارتباط بصري از قبيل کتاب هاي تصويري ، تبليغات ، عکس ، تلويزيون ، سينما و رايانه زندگي روزمره ي ما را مشحون از تصاوير کرده است و به اين دليل اهميت آموختن هنرهاي تجسمي کاملا بديهي به نظر مي رسد ، علي الخصوص براي کساني که مي خواهند تحصيل و کار خود را با فعاليت در زمينه ي هنر تجسمي ادامه دهند.

آن چه در روزگار ما در قالب هنر هاي تجسمي جاي مي گيرد عبارت است از : عکاسي ، گرافيک ، نقاشي ، طراحي ، مجسمه سازي ، معماري و طراحي صنعتي. به طور کلي مي توان گفت همه هنرهايي که به صورت بصري ارائه يا ديده مي شوند و با تصوير سر و کار دارند اصول و مباني مشترکي دارند که « مباني هنرهاي تجسمي » يا « مباني هنرهاي بصري » ناميده مي شود.

 

عناصر و نيرو هاي بصري :

عناصر و نيرو هاي بصري در هنر هاي تجسمي به دو بخش کلي تقسيم مي شود : بخشي که با آنها به طور فيزيکي و ملموس سر و کار داريم و همان عناصر بصري محسوب مي شوند ؛ مثل : خط ، سطح ، رنگ ، شکل ، بافت ، اندازه و تيرگي – روشني. بخش ديگر کيفيات خاص بصري هستند که بيشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در بکار بردن عناصر بصري مي باشند ، از قبيل تعادل ، تناسب ، هماهنگي و کنتراست که به نيروهاي بصري يک اثر تجسمي استحکام مي بخشند.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/08ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 

حجم :

به چيزهايي که داراي سه بعد : طول ، عرض و ارتفاع يا عمق باشند حجم گفته مي شود. معمولاً همه اشياء مادي در طبيعت داراي حجم هستند. حجم عنصر اصلي کار مجسمه سازان است. ارزش و اهميت حجم به تمام و کمال در مجسمه سازي و کار با حجم است که ظاهر مي شود. نمايش حجم در فضا و روابط متقابل آن با فضاي پيرامونش اصل مهم مجسمه سازي است. نقش نور در باز نمايي حجم و خصوصيات آن نيز شايسته توجه مي باشد. به طور دقيق تر اين نور است که امکان رويت اجسام را در فضا براي ما بوجود مي آورد.  از ديگر خصوصيات نقش برجسته ها به کار گرفتن پرسپکتيو در آنهاست. در مجسمه هايي که ارتفاع زيادي دارند پرسپکتيو برخي از تناسبات به صورت معکوس اجرا مي شود.

 

ترام :

گاهي ممکن است نقطه به عنوان کوچک ترين بخش تصوير تلقي شود. در اين صورت در اثر تراکم نقطه هاي تيره ، تيرگي حاصل شود و در اثر پراکندگي آنها روشني ديده شود. و همين تراکم و پراکندگي نقطه ها که باعث تيرگي و روشني مي شود و باعث بوجود آمدن سايه و روشن مي شود و يک شکلي را که مي خواهيم بوجود مي آيد. تراکم ، انبساط و اندازه نقاط تيرگي و روشني هاي متنوعي بوجود خواهد آورد. به اين نوع تيرگي ها و روشني هاي يک تصوير که بوسيله نقطه بوجود مي آيد را ترام گويند.

  نوشته شده در  جمعه 1386/09/09ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 

نقطه :

در هنر تجسمي وقتي از نقطه نام برده مي شود ، منظور چيزي است که داراي رنگ ، تيرگي يا روشني ، اندازه و گاهي جرم مي باشد و در عين حال ملموس و قابل ديدن است. نقطه تجسمي ممکن است به وسيله ي يک ابزار اثر گذار به وجود آيد. مثل اثر يک مداد ، يک قلم مو يا فشار يا ضربه ي چيزي سخت به روي يک سطح يا مثل يک لکه ي روشن بر سطح تيره و بالعکس. نقطه ي تجسمي نه تنها در آثار هنرمندان ديده مي شود ، بلکه در طبيعت و محيط پيرامون ما نيز قابل تشخيص است.

 

خط :

خط تجسمي معنايي نسبي از خط است و آن نشان دادن يک حرکت ممتد و پيوسته بر سطح يا در فضاست. در تعريف تجسمي خط عبارت است از حرکت يا شکل ممتد بصري خواه بدون ضخامت و به صورت مجرد و خواه با داشتن ضخامت و برجستگي ؛ مثل مرزهاي پيرامون يک سطح ، محل برخورد دو سطح با دو زاويه مختلف ، مرز حاصل از تباين دو سطح رنگين يا با تيرگي متفاوت و   اثر حرکت مداد ، قلم مو يا شيء نوک تيز بر يک صفحه.

 

سطح :

شکلي که داراي دو بعد باشد سطح ناميده مي شود. همچنين روي چيزها را نيز سطح مي گويند در طبيعت و در پيرامون ما سطوح به اشکال متنوع و حالت هاي مختلفي وجود دارند. سطح چيزها در طبيعت گاهي به صورت هموار و گاه ناهوار و داراي بافت ها و نقش هاي مختلفي است. همه ي سطح ها از سه شکل هندسي دايره ، مربع ، مثلث يا ترکيبي از آنها به وجود مي آيند.

دايره : شکل کاملي است که حرکت جاودانه و مداومي را نشان مي دهد.

مربع : بر خلاف دايره نماد صلابت ، استحکام و سکون است.

مثلث : پايدارترين شکل هندسي است و مثل يک کوه استوار به نظر مي رسد.

  

  نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM