تبليغاتX
- - - « مهتاب گرافیک 1 » - - -
 
 

فيزيک رنگ :

طيف گسترده انرژي الکترومغناطيسي داراي طول موج هاي متفاوتي است که از چند ميليونيم نانومتر ( يک نانومتر = يک ميليونيم متر است ) ، تا بيش از هزار کيلومتر متغير مي باشد. بخشي از اين امواج که سبب روشنايي و ديده شدن اشياء مي شوند به نام امواج مرئي يا نور شناخته مي شوند. نور داراي طول موجي ميان حدود 380 تا 760 نانومتر است. امواج کوتاهتر از 380 و بلندتر 760 نانومتر قابل رويت نيستند.

با تجزيه نور توسط منشور ، آن دسته از اشعه ها که کوتاهي دارند به رنگ آبي بنفش ديده مي شوند و آن دسته از اشعه هاي نور که بلندترين طول موج را دارند به رنگ قرمز ديده مي شوند. دسته ي ديگر از طيف حاصل که داراي طول موج متوسط هستند به رنگ سبز ديده مي شوند. در فاصله ميان اين سه دسته طول موج کوتاه ، متوسط و بلند سه رنگ ديگر با مرزهاي محو شونده به صورت نوارهاي باريک تري قابل رويت هستند که عبارتند از : نارنجي ، زرد و آبي
ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 
مفهوم رنگ :

زندگي سرشار از رنگ و جلوه هاي رنگ است. رنگ در همه ابعاد زندگي جاريست و بنابراين مفهوم آن به همان گستردگي مفهوم زندگي است يا به قول « ايتن » رنگ خود زندگي است.

در يک تقسيم بندي مي توان سه دسته آثار را تشخيص داد که در آنها هنرمندان نقاش مفاهيم و ويژگي هاي رنگ را به کار گرفته اند :

الف ) رنگ به عنوان عنصري تجسمي براي توصيف موضوع اثر و خصوصيات آن ؛ مثل ترسيم يک منظره پاييزي يا زمستاني که براي هر کدام از آنها از طيف رنگ هاي خاصي استفاده مي شود و به اين ترتيب پاييزي يا زمستاني بودن يک منظره با همه ويژگي هايش به نمايش گذاشته مي شود و توصيف مي گردد.

ب ) رنگ به عنوان عنصري نمادين و استعاري که ويژگي هاي باطني و دروني اثر را براساس موضوعات و مفاهيم مورد نظر هنرمند ، براي انتقال معاني خاصي به نمايش مي گذارند. براي مثال در بسياري از آثاري که هنرمندان براساس محتواي موضوعات اعتقادي ، مذهبي ، رمزي و افسانه اي ساخته اند ، کاربرد رنگ عموما جنبه اي نمادين و استعاري دارد.

ج ) استفاده از رنگ به نمايش گذاشتن ارزش هاي دروني و زيبايي ها و تاثيرات خود رنگ ، بدون در نظر داشتن ارزش هاي استعاري و توصيفي رنگ. اين خصوصيات به ويژه در هنر معاصر بيش از هر دوره ديگري مورد توجه هنرمندان قرار گرفته است.

البته تفکيک اين جنبه هاي سه گانه کاربرد رنگ از يکديگر به هيچ وجه به معناي آن نيست که در هر کدام از آثار و شيوه هاي ياد شده صرفا يکي از اين جنبه ها مورد توجه هنرمندان بوده است. يکي از عوامل اصلي ارتباط بصري در همه آثار گرافيک ، رنگ و نحوه کاربرد آن است.

 

  نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/18ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 

ترکيب :

براي سامان بخشيدن به يک طرح يا اثر تجسمي توجه به چگونگي ترکيب کردن عناصر بصري و اجزاء آن از مهم ترين مراحل کار يک هنرمند است. چرا که ايجاد يک ترکيب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بيننده موثر است و هم در رساندن پيام بصري مورد نظر هنرمند به مخاطب. در يک ترکيب موفق اجزاء از کل اثر قابل تفکيک نيستند.

در يک ترکيب وجود زمينه براي ايجاد ارتباط بصري ميان عناصر و معني دار شدن شکل ها الزامي است. زيرا بدون وجود زمينه ، شکل نخواهد توانست معني خود را به مخاطب منتقل کند. در عين حال ، وحدت بخشيدن به عناصر بصري بدون وجود زمينه امکان ناپذير مي نمايد. زيرا بدون وجود زمينه شکلي وجود نخواهد داشت و به همين نسبت فضاي منفي و فضاي مثبت نيز معني نخواهد پيدا کرد. بنابر اين با وجود زمينه وجود کادر نيز الزامي است چون بدون در نظر گرفتن ارتباط ميان عناصر بصري و کادر ، ترکيب نمي تواند بوجود بيايد.

علاوه بر کادر ساختار اصلي اثر در ارتباط با آن شکل مي گيرد ، وجود سه عامل در به وجود آوردن يک ترکيب موفق بصري الزامي است :

1- وجود تعادل بصري.

2- وجود تناسب و هماهنگي ميان عناصر مختلف يک ترکيب.

3- وجود رابه ي هماهنگ اجزاء با کل و با موضوع اثر.

بسياري از اوقات ترکيب ها براساس ساختارهاي هندسي شکل مي گيرند. از جمله در دوره ي رنسانس ساختار ترکيب بسياري از آثار براساس اشکال هندسي مثلث ، دايره و چند ضلعي به وجود آمده است و هنرمندان به دليل استحکام بصري شکل هاي هندسي براي ايجاد يک ساختار مستحکم و متعادل ترکيب خود را براساس شکل هاي هندسي ساخته اند. در آثار نقاشي قديمي ايراني نيز استفاده از زير ساخت منحني و دايره مرسوم بوده است.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه 1388/01/15ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 

تناسب :

تناسب مفهومي رياضي است که در هنر تجسمي بر رابطه ي مناسب اجزاء با يکديگر و با کل اثر دلالت دارد. کاربرد تناسبات به دليل ايجاد زيبايي بصري در هنرهاي تجسمي از اهميتي ويژه برخوردار است. تقريباً همه ي آثار هنري براساس نوعي تناسب به وجود آمده اند. يکي از دلايل زيبايي يک اثر تجسمي وجود تناسب ميان رنگ ها ، خط ها ، سايه – روشن و شکل هاي آن است.

مي توان در يک تابلوي نقاشي روابط متناسبي ميان خطوط سيال خيال انگيز ، رنگ ها و وسعت سطوح برقرار کرد ، و يا در يک اثر حجمي روابط مناسبي ميان فرورفتگي ها و برجستگي ها ، فضاي منفي و فضاي مثبت ، بافتها و سطوح مختلف ايجاد کرد.

در اجزاء و در کليت بسياري از پديده هاي طبيعت و موجودات زنده نيز تناسب و روابط متناسب وجود دارد. موزون ترين و پيچيده ترين نمونه ي آن پيکره انسان مي باشد که از تناسبي بسيار دقيق در اجزاء و در کل برخوردار است.

 

تناسب طلايي :

در عين حال تناسب در اندازه ها از قوانين خاصي پيروي مي کند که به آنها اصول وقواعد  تقسيمات طلايي و يا تناسبات طلايي گفته مي شود. براساس تناسبات طلايي يک پاره خط را    مي توان طوري به دو قسمت تقسيم کرد که نسبت قسمت کوچک تر به قسمت بزرگ تر مساوي با نسبت قسمت بزرگ تر با کل پاره خط باشد. اين نوع تقسيم از نظر بصري و همين طور از نظر منطقي نسبت هاي زيبايي را ميان اجزاء با يکديگر و با کل پديد مي آورد که هم در معماري و هم در هنرهاي بصري از آن استفاده ي بسيار شده است.

 

ايجاد تعادل  بصري :

بوجود آوردن تعادل در يک اثر تجسمي بستگي به چگونگي ايجاد هماهنگي ميان عناصر و اجزاء  آن اثر دارد. چشم هاي مخطبان به طور طبيعي در جستجوي تعادل بصري است. در واقع وجود تعادل در يک اثر تجسمي مبين تاثير گذاري متناسب و هماهنگ همه عناصر در آن ترکيب       مي باشد. چنان چه انرژي بصري همه ي عناصر به گونه اي سامان داده شود که هيچ بخشي   انرژي بصري ديگر بخش ها را از ميان نبرد و باعث اغتشاش بصري نشود ترکيبي موزون و متعادل بوجود مي آيد.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 

شکل :

واژه ي شکل را مي توان به عنوان معادلي براي واژه ي فرم که آن نيز کاربرد هاي مشابهي در هنر تجسمي دارد ، استفاده کرد. به طور کلي ، شکل هم به سطح دو بعدي و هم به حجم و ههم به نمايش تصويري شکل ها و حجم ها گفته مي شود. به بيان ديگر به تصاوير که براي نمايش دو بعدي يا سه بعدي اشياء و موضوعات به روي سطح ترسيم مي شوند ، شکل مي گويند.

 

انوع شکل :

از نظر قيافه يا حالت ، شکل ها يا هندسي و يا ساده هستند ، مثل دايره ، مثلث و چهار گوش و يا تلفيقي پيچيده و مرکب از شکل هاي ساده مي باشند.

در اينجا چند روش براي ابداع شکل هاي جديد از شکل هاي ساده ارايه مي گردد :

الف ) از طريق برداشتن قسمت يا قسمت هايي از يک شکل ساده ي هندسي و در نتيجه تغيير دادن آن مي توان شکل هاي جديد را تا بي نهايت بوجود آورد.

ب ) با ترکيب و کنار هم قرار دادن و تکرار دو يا چند شکل ساده مي توان به شکل هاي جديد و بسيار متنوعي دست يافت که هر يک ماهيت مستقل و ويژه خود را داشته باشند.

ج ) از طريق برش دادن و يا اصطلاحاً شکستن اشکال ساده و ترکيب مجدد آنها به صورت ديگر  مي توان شکل هاي تازه تري با حالت هاي بصري متنوع به وجود آورد.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/05ساعت   توسط مهتاب گرافیک  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM